لحضه رسیدن
جاده ی
باران نخورده
زیر قدم های بی قرار تو
هلاک می شود ،
آنگاه که
تردید رفتن
باور رسیدن را
کودکانه به بازی می گیرد
در شب شومی
که ابرها در آغوش غبار گرفته ی آسمان
تب کرده اند!
و
بن بست نم گرفته،
کوچه ها را جار می زند
وقتی
واپسین گامهای از نفس افتاده ات
تقارن خطوط خاک را
به هم می ریزند
در آخرین لحظه ی رسیدن!
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 23:23 توسط محسن
|