پرواز او
هیچ می دانی چقدر زود پر کشیدی؟ حتی زودتر از گنجشک کوچکی که سحرگاه بر
شاخه صبح نشست و بر گونه های سردم بوسه زد. هیچ می دانی پس از رفتنت
شب بوها چقدر زود به خواب رفتند؟ حتی زودتر از آنکه سر بر شانه های مهربانشان
بگذارم و سراغ تو را از آنها بگیرم. تو رفتی و من تنها مانده ام با برگ های دفتری که در
فراقت سیاه می شوند٬ من ماندم و این سئوال که چرا زود پر کشیدی؟؟؟؟!
مرثیه ام چه زود شروع شد
غزل ها ی ام چه بی موقع
در کوچه ها ی مه گرفته
گم شدند
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 12:36 توسط محسن
|